تبليغاتX
باخیال تو بسر بردن اگر هست گناه...
شعر
 

            گیسوانت

            نقشه ی آبشارهای جهان است

             من دریا نوردی

               با آب و آینه در تو می ریزم

                اقیانوس کوچک من

 

 

 

 

 

ا

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 10:40  توسط ابری  | 

پدر رفت و دیگه برنگشت

عمو رفت و پلاکش برگشت

داداش رفت و کوله پشتیش برگشت

آره

جنگ همینه

وقتی چشماتو باز میکنی

می بینی

مادر کنار سه تا بشقا ب خالی نشسته

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:0  توسط ابری  | 

برای ما

هیچ وقت قبض برقی نیامد

ما زیر نور ماه  بزرگ شدیم

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 12:27  توسط ابری  | 

 

از چشم تمام دنیا  افتاده ام

خدا که از آدم نا امید شد

روی از تمام زمین گرفت

آسمان

پشت کرد

به تمام درختان

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 13:6  توسط ابری  | 

زنی که دریا شد

در من  موج گرفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 12:57  توسط ابری  | 

سلام داداش یوسف

کاش برادرات بجای اینکه تو رو تو چاه بندازن

تو خرابه "های دلم رها می کردن  و

می رفتن

اونوقت منم

شغلمو عوض می کردم

دیگه یک عمر مغنی نبودم

تا چاه بکنم و ماه پیدا کنم

تازه بابا یعقوبم می آوردیم پیش خودمون

تا برادرای گرگ صفتت اونو خونه ی سالمندا نبرن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 15:31  توسط ابری  | 

آفریقا

فرزند من است

که از شکم من و بیمارستان

ناقص بدنیا آمد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 11:18  توسط ابری  | 

ریختم از درختان

وسط این خیابانها

پارک شدم

تا سایه ام روی تنهاییش تاب بخورد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 11:14  توسط ابری  | 

تقدیم به نجف دریابندری:

بلد نیستم عاشق شوم

یا دسته گلی را به آب دهم

کلاغ

روبان مشکی شب را

به موهای تو می بندد

من دستم را

به دست موج ها می دهم

دریا بندری می رقصد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 11:13  توسط ابری  | 

کودکی که ترسیده

ازشب نیست

ازپدر نیست

ازدیو نیست

از ابرهایست

که به شکل هواپیماهای جنگی در آمدند

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 21:59  توسط ابری  |